۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۱, شنبه

سلامی دوباره

سلاااااااااااااااااااااااااااام به همتون
من بعد از مدتها اومده بیدم حالتونو بگیرم
جاتون تو این چند وقته خیلی خالی بووووووووود 1هفته پیش رفتیم با دانشگاه قلعه رودخان یه جای دیدنیه طرفای فومن
سرسبز و خیلی قشنگ اگه ورزشکارین یا تجربه کوه پیمایی دارین(غیر حرفه ای)پیشنهاد میکنم برین خیلی باحاله البته پله ساختن زیاد هم سخت نیست
3روز پیش هم رفته بودیم نمایشگاه کتاب بعد جمکران و قم:
کلا با دوستا همه جا خوش میگذره ولی نمایشگاه که اومده مصلی خوب نیست خیلی گرم بود خیلی شلوغ ولی خوب بد نگذشت
بعد از ظهرش حرکت کردیم سمت جمکران جاتون خالی یه حال و هوای خاصی داشت من که کلا تو این فاض ها نیستم نماز امام زمان خوندم و برای خیلی ها دعا کردم وشب هم 120نفر کنار هم تو حیاط خوابیدیم وووووووووو مثل بید لرزیدیم(هاهاهاها......)راستی این دفعه که رفتم کارشناس تغذیه 2کیلو لاغریدم هوراااااااااااااااااااااااااااااااااا
مواظب خودتون باشین تا بعد

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳, سه‌شنبه

شروع دوباره شب نشینی ها

دو روزی میشه که خاله جونم که بیمارستان دبی کار میکنه اومده پیشمون با انکه دو ماه هم نمیشه که از هم دوریم ولی دلمون واسش شده بود اندازه دونه های شکر.شب نشینی های ما هم خونه مادر جون شروع شده و پر خوری های من هم به اوج خودش رسیده:جاتون خالی دیشب که اونجا بودیم من شام هر چی دلتون بخواد خوردم از سوسیس و الویه وشامی ...بعدش هم که از کیک توپولی خودم (خواستین بهتون یاد میدم)2تیکه نوش جون کردم با کلی تخمه افتابگردون(سیمیشکا به لهجه اصیل گیلکی)و چون امروز باید کنفرانس ارایه میدادم 12:30اومدیم خونه و من بعد از مدتها به کتابهام افتخار دادم تا2شب درس میخوندم اخه میدونین دیروز مادر جون اومده بود خونمون موهاشو کوتاه کردم و بعد از ظهر وقت نشد بخونم(انگشتان هنرمند از این دردسر ها هم داره دیگه )
خلاصه امروز پر خوری هامو جبرانیدم و صبح فقط یه سیب کوچولو خوردمو درس خوندم وساعت12 رفتم بیرون که واسه اقا گلی بزنگم (واسه کار رفته آلمان و 6ماهی میشه هم رو ندیدیم ما 5سالی میشه دلامونو به هم گره ملوانی زدیم)ایشالله به هم برسیم نه؟ایشالله همه عاشقا به هم برسن.آمییییییییییییییییییییییییین
ناهار هم که اومدم خونه باقالی قاتق خوردم با 5تا قاشق برنج
این از داستان امروزه ما

معرفی بنده

سلام به همه دوستان

بالاخره من هم تصمیم گرفتم به جمع وبلاگ نویسان محترم تشریف فرما بشم

فرش قرمز رو پهن کنید که خانوم خانوما وارد شدن

حالا من کی هستم؟من یه دخمل صاف و ساده ومعصوم ومهربون وبا محبت.......وخیلی صفت های خوب دیگه که اگه بگم دیگه خود ستایی میشه من هم که اصلا از این کارها تو ذاتم نیست

من 64یی هستم -دانشجوی سال اخر مدیریت-شمالی هم هستم-بسکتبالیستم-مدرک ارایشگری هم دارم-وشیرنی هم درست میکنم که انگشتات هم بخور.......کلااز هر بند انگشت های دست وپام هنر میریزه-گیتار هم دوست دارم-قرمز 2 اتیشه هم هستم-یه عشقم تو زندگی دارم که اسمش اقا گلیه منم که معرف حضورتون هستم خانوم گلی

خوب هر کی منو شناخت پیغام بذاره هر کی هم نشناخت بازم پیغام بذاره